شمس الدين حافظ
192
سفينه حافظ ( فارسى )
خم ابروى تو در صنعت تيراندازى * برده از دست هر آنكس كه كمانى دارد گوى خوبى كه برد از تو كه خورشيد آنجا * نه سواريست كه در دست عنانى دارد دلنشين شد سخنم تا تو قبولش كردى * آرى آرى سخن عشق نشانى دارد در ره عشق نشد كس بيقين محرم راز * هر كسى بر حسب فهم گمانى دارد با خرابات نشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جائى و هر نكته مكانى دارد مدعى گو برو و نكته بحافظ مفروش * كلك ما نيز زبانى و بيانى دارد [ 1 ] [ 123 مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد ] 34 شماره مسلسل 176 مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد * نقش هر پرده كه زد راه به جائى دارد عالم از نالهء عشّاق مبادا خالى * كه خوش آهنگ و فرحبخش نوائى دارد « 1 » پير دردىكش ما گرچه ندارد زر و زور * خوش عطابخش و خطاپوش خدائى دارد از عدالت نبود دور گرش پرسد حال * پادشاهى كه بهمسايه گدائى دارد محترم دار دلم كاين مگس قندپرست * تا هواخواه تو شد فرّ همائى دارد اشك خونين به طبيبان بنمودم گفتند * درد عشقست و جگرسوز دوائى دارد « 2 » ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق * هر عمل اجرى و هر كرده جزائى دارد نغز گفت آن بت ترسا بچهء بادهفروش * شادى روى كسى « 3 » خور كه صفائى دارد
--> [ 1 ] تفأل - جناب آقاى حكمت در جلد سوم تاريخ ادبى ايران مىنويسد : در سال 1318 شمسى دوشيزهاى صاحب جمال و كمال « طلعت » نام كه داراى قلمى شيوا بود در يكى از مجلات هفتگى تهران مقالات انتقادآميز در اطراف سخنان خواجه نوشت كه مورد بحث و گفتگوى محافل ادبى گرديد و در يكى ازين محافل قضاوت را از خواجه تفأل زدند و غزل بالا آمد ( 33 ) ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى نوائى : هوائى و در بعضى صدائى بفتح ص آمده است ( 2 ) غرض از دواى جگرسوز « صبر » است كه تحملش براى عاشق جگرسوز است ( 3 ) يعنى بهسلامتى و شادمانى كسى مى بخور كه صفا و معرفتى دارد .